| سرزمین خورشید |
|
Saturday, August 30, 2003
● براي شب تاب عزيزم شادي اي را آرزو مي كنم كه حاصل جستجو ست و
تازگي اي لحظه به لحظه مثل تازگي آفتاب □ نوشته شده در ساعت 10:28 PM توسط Pouyan پویان
● مريخ با مهرباني از دور دست نگاه مي كند. انگار يك قلب سرخ تپنده در تاريكي.
چطور به جنگ و خونريزي نسبتش داده اند را نمي دانم . اما چيزي كه از آن مي بينم مهر است . مريخ از آن جا كه ايستاده است اين روزها طرفِ شبِ زمين را مي بيند. سياره ي دوردست و آبي ما را مثل ستاره ي دوردست كوچكي مي بيند. فكر مي كنم به همه ي انسان هايي كه با هم ، همزمان داريم روي زمين زندگي مي كنيم. اين دركِ همزماني مهم است . بيشتر اوقات از ياد آدم مي رود. من گاهي به خورشيد در حال غروب نگاه مي كنم ... غروب براي ما ، ظهر براي دورتر و صبحي تازه براي دورترها و نيمه شب براي مردم اين طرف زمين ... اما همه همزمان دارند نفس مي كشند. ديروز عده ي زيادي كشته شدند در يك انفجار بزرگ . هر روز عده اي كشته مي شوند و ما خبردار هم نمي شويم . اين درست نيست كه اهميت موضوع ها را براي مردم ميزان ِ هيجان زدگي ِ گوينده ي رسانه ها تعيين مي كند. كشته شدن انسان ها درد است و فاجعه : كشتن يك انسان ، از ميان بردن چشمي است كه براي ديدن گشوده شده بود ، فكري كه مي توانست جستجو كند و قلبي كه پر از دلبستگي بود ... گرفتن ِ تنها فرصت يك انسان است كشتن . □ نوشته شده در ساعت 10:26 PM توسط Pouyan پویان
● هستي به تدريج تحول يافته است و مي يابد. به تدريج . هر جزيي از هستي
........................................................................................از درون تحول مي يابد و همزمان از بيرون در تأثير پذيرفتن از ديگر اجزاي هستي . داشتم فكر مي كردم پاره اي از اين هستي درون ما است . دستِ ما و دستِ هستي در كار تحولِ آن . تحول دريافت ها ، فكرها ، حس ها ... به تدريج . و ما از اين موضوع آگاهيم و در راه ِ آگاه تر شدن □ نوشته شده در ساعت 9:47 AM توسط Pouyan پویان Thursday, August 28, 2003
● اين شعر را گذاشته بودند براي ترجمه ؛ سعي كردم در حدي كه مي فهمم ترجمه يا برگردان اش كنم. نمي دانم اصلا درست فهميده ام ؟
Nothing To Be Said By Philip Larkin For Nations vague as weed, for nomads among stones, Small-statured cross-faced tribes And cobble-close families In mill-towns on dark Mornings Life is Slow dying. So are their separate ways of building , benediction Measuring love and money Ways of slow dying. The day spent hunting pig Or holding a garden-party, Hours giving evidence Or birth , advance On death equally slowly. And sayi[n]g so to some Means nothing; others it leaves Nothing to be said چيزي براي گفته شدن نيست براي ملت ها سرگردان چون علف هاي هرز براي كوچندگان ميان سنگ ها اقوام ِ چهره ديگر كرده ي كم قامت و خانواده هاي سرهم بندي شده در صبحگاهان ِ تاريك ِ آسياب- شهرها زندگي مرگي آهسته است . و به همين سان راه و رسم مجزايشان براي بنا كردن ، آمرزش طلبيدن سنجيدن ِ عشق و پول راه هايي است براي مرگ ِ آرام . روزي كه صرف شكار خوك شده يا برپا كردن ِ ضيافتي ، ساعت هايي كه شهادت مي دهند يا تولد ، با كُندي اي يكسان به مرگ نزديك مي شوند . اين چنين سخن گفتن با بعضي يعني هيچ ؛ آن چه باقي مي نهد چيزي براي گفته شدن نيست . □ نوشته شده در ساعت 5:54 AM توسط Pouyan پویان
● عبور از ميان ِ بعد از ظهر ِ بيابان با اتوبوس .اين جا هم راه را دوست تر دارم تا مقصد را و فكر كرده بودم چقدر جالب مي شود ، موقعي كه اتوبوس بين ِ راه نگه مي دارد كسي راهش را بگيرد ، برود توي بيابان ؛ از اتوبوس جا بماند و به دشت برسد ...
........................................................................................كتاب « تاريخچه ي زمان » رسيده بود به چند صفحه ي سفيد ِ چاپ نشده ؛ آدم مطلب از دستش خارج مي شد ؛ نمي شد از بقيه اش سر درآورد. از مجله ي گلستانه يك داستان شروع كردم به خواندن از « املي ناتامب» . پسري كنار من نشسته بود ؛ فكر مي كردي انگار پسر بچه اي باشد با ريش و سبيل و عينك فقط ! آرام نشسته بود و خوراكي مي خورد ... سعي مي كرد داستان را از مجله ي روي دست هاي من بخواند . مجله را طوري گرفتم كه راحت تر بخواند و وقتي ورق مي زدم كه مطمئن مي شدم او هم خوانده است . تا آخر راه كلامي حرف نزديم اما داستان مجله را گمانم با هم خوانديم . □ نوشته شده در ساعت 4:49 AM توسط Pouyan پویان
|