| سرزمین خورشید |
|
Thursday, September 25, 2003
● سودن ام را به دعا طلب كردم
پس چون به لطف فرا آسياب ام پيش مي بردند ، ترسان فغان برآوردم كه : «مهيب آسيا سنگا كه استخوان ام نرم خواهد كرد!» قدمي تنها قدمي تا آن سوي ِ ترس و فغان و مويه هاي نا اميد يك چند خاموش و به هوش □ نوشته شده در ساعت 11:48 PM توسط Pouyan پویان
● - مرا به دريايي ببر كه در شور ِ امواج اش حل شوم
........................................................................................- اين چنين دريايي آن چنان كه تو را در خيال افتاده است در «جايي» نيست هست و ليك در جايي نگنجد - شگفتا! بر كرانه اش ايستاده ام و نمي بينم؟ - كرانه اي نيست همه دريا ست □ نوشته شده در ساعت 11:40 PM توسط Pouyan پویان Tuesday, September 23, 2003
● تنها يادي از مردمي كه كشته شدند
........................................................................................در جنگي كه مي توانست نباشد يا دست كم، آتش ِ مردم خوارش بسيار زود تر از هشت سال فرونشيند سربازها از جاده ي خيس و باراني داشتند مي رفتند ... به خط ؛ هريك كوله باري و رو اندازي و سلاحي لابد و مي رفتند... □ نوشته شده در ساعت 8:37 AM توسط Pouyan پویان
|