سرزمین خورشید


Thursday, September 25, 2003

● سودن ام را به دعا طلب كردم
پس چون به لطف
فرا آسياب ام پيش مي بردند ،
ترسان فغان برآوردم كه :
«مهيب آسيا سنگا كه استخوان ام نرم خواهد كرد!»

قدمي
تنها قدمي تا آن سوي ِ ترس و فغان و مويه هاي نا اميد

يك چند خاموش و
به هوش



● - مرا به دريايي ببر كه در شور ِ امواج اش حل شوم

- اين چنين دريايي
آن چنان كه تو را در خيال افتاده است
در «جايي» نيست
هست و
ليك در جايي نگنجد

- شگفتا!
بر كرانه اش ايستاده ام و نمي بينم؟

- كرانه اي نيست
همه دريا ست



........................................................................................

Tuesday, September 23, 2003

● تنها يادي از مردمي كه كشته شدند
در جنگي كه مي توانست نباشد
يا دست كم، آتش ِ مردم خوارش بسيار زود تر از هشت سال فرونشيند

سربازها از جاده ي خيس و باراني داشتند مي رفتند ... به خط ؛ هريك كوله باري و رو اندازي و سلاحي لابد
و مي رفتند...


........................................................................................

Home