| سرزمین خورشید |
|
Saturday, November 15, 2003
● گذر ، گذر ، گذر
........................................................................................گذر ، گذر ، گذر تار از دريا و پود از ابر تن پوش اش را هر آن نقشي ديگر است سالكي ست اين كه مي بينم : زمين ، زمين ، زمين گذر ، گذر ، گذر تن از باران و دل از آتش شگفتا ! موجاموج ِ تن اش حيات است و دل ِ در لهيب را سخت فرومي پوشد مبادا گزندي مبادا هراسي از اين دل ِ جوشان كس را رسد زمين ، زمين ! تو را نه هم وزن ِ تن ات كه همسنگ ِ روح مشترك مان از عشق بر دست ريختند روح تو و ما روح درهم پيچيده مان زمين ما يكديگر را در آغوش گرفته ايم ، نه ؟ تو ما را ما تو را و او همه را □ نوشته شده در ساعت 3:47 AM توسط Pouyan پویان
|