سرزمین خورشید


Saturday, November 15, 2003

● گذر ، گذر ، گذر
گذر ، گذر ، گذر

تار از دريا و پود از ابر
تن پوش اش را هر آن نقشي ديگر است
سالكي ست اين كه مي بينم :

زمين ، زمين ، زمين
گذر ، گذر ، گذر

تن از باران و دل از آتش
شگفتا !
موجاموج ِ تن اش حيات است
و دل ِ در لهيب را سخت فرومي پوشد
مبادا گزندي
مبادا هراسي
از اين دل ِ جوشان
كس را رسد

زمين ، زمين !
تو را نه هم وزن ِ تن ات
كه همسنگ ِ روح مشترك مان
از عشق
بر دست ريختند

روح تو و ما
روح درهم پيچيده مان

زمين
ما يكديگر را در آغوش گرفته ايم ، نه ؟
تو ما را
ما تو را
و او همه را



........................................................................................

Home