| سرزمین خورشید |
|
Thursday, March 11, 2004
● بر كشتگان گذر مي كنم
........................................................................................كشتگان جهان آرام ، آرام مانده بر زمين و در گذشته گاه با رعد ِ دردي از آخرين صحنه ي خونْ چكان اين خشم و اين ترس اندوهبار بر چهره و گاه بي نشاني از آن آخرين دم حتي گويي به چشم بر هم نهادني جنگ را چون كابوسي از ياد برده اند ترس را و اندوه را باد بر كشتگان گذر مي كند بر كشتگان جهان و ريشه هاي جامه هاي به گلوله پاره شان در اهتزاز است اين گريه ي بي صدا را بشنو □ نوشته شده در ساعت 10:36 AM توسط Pouyan پویان Tuesday, March 09, 2004
● بالاي تنهايي خويش آواز مي خوانْد
........................................................................................و اين پيچك هربار گرهي از گيسوي هزارتاب مي گشود به حيرت اين هستي ِ هزارتاب ِ بي تاب تشنگي اش را زمزمه اي گوارا مي سرود آن قدر كه قطره اي بود و چراغي خُرد مي افروخت آن قدر كه خلوت كوچكش را روشني بود سرودش همه مطلَع بودغزلي را در آمد ِ مقامي بود اين آواز به همان سان كه چراغش ، يكي لحظه ي گيراندن حيران ِ حضور يافتن ِ خويش □ نوشته شده در ساعت 10:35 AM توسط Pouyan پویان Sunday, March 07, 2004 ........................................................................................
|