سرزمین خورشید


Thursday, March 11, 2004

● بر كشتگان گذر مي كنم
كشتگان جهان
آرام ، آرام مانده بر زمين
و در گذشته
گاه با رعد ِ دردي از آخرين صحنه ي خونْ چكان اين خشم و اين ترس اندوهبار
بر چهره
و گاه بي نشاني از آن آخرين دم حتي
گويي به چشم بر هم نهادني
جنگ را چون كابوسي از ياد برده اند
ترس را و اندوه را

باد بر كشتگان گذر مي كند
بر كشتگان جهان
و ريشه هاي
جامه هاي
به گلوله پاره شان
در اهتزاز است

اين گريه ي بي صدا را بشنو



........................................................................................

Tuesday, March 09, 2004

● بالاي تنهايي خويش آواز مي خوانْد
و اين پيچك
هربار
گرهي از گيسوي هزارتاب
مي گشود
به حيرت

اين هستي ِ هزارتاب ِ بي تاب

تشنگي اش را زمزمه اي گوارا
مي سرود
آن قدر كه قطره اي بود
و چراغي خُرد مي افروخت
آن قدر كه خلوت كوچكش را روشني بود

سرودش همه مطلَع بودغزلي را
در آمد ِ مقامي بود اين آواز
به همان سان كه چراغش ، يكي لحظه ي گيراندن
حيران ِ حضور يافتن ِ خويش



........................................................................................

Sunday, March 07, 2004

● ماه آرام و دوردست ... از پشت تلسكوپ عكسش را گرفتم


........................................................................................

Home